بدون عنوان
در واپسین لحظه ها گم شدم!
شاپرک از زیر پل دلهره ها رد می شد پاورچین پاورچین شاپرک پرهایش را زیر بغل زده بود و آرام می گریید او می رفت . . . پاورچین پاورچین شاپرک زیر پل دلهره ها لحظه ای چند بماند چه کسی می دانــست دل او در دل شـــب ز چه کس می گرید! چه کسی می دانست او در این ظلمت سرد ز کدامین وحشت می لرزد! شاپرک در زیر همان پل ـــ آنجا در همان لــحظه ی بهــت و مــلال پرهایش را بگذاشت برفت . . . پاورچین پاورچین او دگر شاپرک نیست ـــ نبود!! گم می شد پاورچین پاورچین.
نوشته شده در هفدهم تیر 1386ساعت
12:32 توسط لیندا| |


